دکتر محمدعلی زلفی‌گل

بار كج به منزل نمي رسد

دکتر محمدعلی زلفی‌گل - بار كج به منزل نمي رسد

يك روز جهت استفاده از يك روش ساخت تركيبي خدمت آقاي دكتر فيروز آبادي رسيدم و خواهش كردم كه پايان نامه كارشناسي ارشد جناب آقاي دكتر علي شريفي كه اكنون استاد پژوهشگاه شيمي و مهندسي شيمي هستند را امانت به من بدهد، آقاي دكتر در دفتري كه به همين منظور داشتند، اسم مرا ياد داشت فرمودند و پايان نامه ايشان را امانت به من دادند، من هم پس از استفاده آن را در كشوي بنچ  و ميز كار آزمايشگاه گذاشتم، از شانس بدم، آن شب جناب آقاي دكتر فواد كاظمي كه در حال حاضر استاد دانشگاه تحصيلات تكميلي هستند، روي بنچ كاري اينجانب واكنش رفلاكس به مدت يك شبانه روز گذاشته بودند، شب شيلنگ مبرد بيرون آمده بود و آب نه تنها آزمايشگاه آقايان دكتر فيروز آبادي و دكتر ايرنپور را گرفته بود موزه علوم جانوري زيست شناسي را هم سيراب كرده بود، به هر حال فواد بود و اعتراض گروه زيست شناسي و من و پايان نامه ي مچاله شده و جناب آقاي دكتر فيروز آبادي، واقعا  يكبار دعواي آقاي دكتر فيروز آبادي را تجربه كرده بودم و بدجوري وحشت داشتم، با فواد مشورت كردم چكار كنم، فواد فرمود علي شريفي هم كلاسم بوده، باهاش تماس مي گيرم شايد نسخه اضافي داشته باشد، آن را تحويل آقاي دكتر فيروز آبادي بده، اسمت را خط مي زند و خلاص مي شوي، خلاصه فواد پايان نامه را گرفت و به من داد و منهم بردم تحويل آقاي دكتر فيروز آبادي دادم، گفتم آقاي دكتر لطف مي‌كنيد اسم مرا از دفترتان خط بزنيد، فرمودند دفتر را از اونجا بردار و خط بزن، خط زدم و آهي راحت كشيدم و خداحافظي كردم و آمدم آزمايشگاه و عصر پايان نامه مچاله شده را برداشتم و سوار سرويس دانشگاه شدم و رفتم خوابگاه ارم و از فرط خستگي و شايد هم حواس پرتي پايان‌نامه را گذاشته بودم روي صندلي و هنگام پياده شدن يادم رفته بود برش دارم، خلاصه فردا راننده اتوبوس پايان نامه را مي‌دهد نگهباني دانشكده ي علوم و مي‌گويد، اسم آقاي دكتر فيروز آبادي روي اين كتاب هست، لطف كنيد آنرا به ايشان بدهيد، نگهبان هم آن‌را مي‌دهد به اولين كسي كه صبح زود وارد دانشكده مي شود، كه جناب آقاي دكتر پاكياري بودند. آقاي دكتر پاكياري هم زنگ مي زند به آقاي دكتر فيروز آبادي و مي‌گويد حبيب يك تز شما افتاده توي جوي آب و نگهبان‌ها پيداش كردند، دادند به من كه بدهم به شما،  الان مي دهم برايت بياورند، خلاصه پايان نامه را مي‌دهند به دكتر فيروز آبادي و ايشان مي بينند نسخه مربوط به خودشان هست، نسخه‌ي بخش را مي‌پرسد مي گويند صحيح و سالم هست، يك دفعه ديديم جناب آقاي دكتر فيروز آبادي تشريف آوردند آزمايشگاه و فرمودند داستان اين پايان نامه چيه؟ قيافه من تماشايی بود. خلاصه با ترس اعتراف كردم و واقعيت را براي ايشان تعريف كردم، فهميدم كه بار كج به منزل نخواهد رسيد، حداقل براي من كه اينطور هست.