دکتر محمود پاک‌نیت

دکتر محمود پاک‌نیت -

اوائل دهه هفتاد ازآنجا که در تحقیقاتم طراحی و ساخت وسایلی نیاز بود و  درخانه و هم در دانشگاه کار می‌کردم، در کیف سامسونیت خود علاوه بر دوربین عکاسی و واکمن و وسایل آموزشی مقداری ابزار و آچار با خود حمل می‌کردم. این مسئله وزن کیف دستی را به حدود دوازده کیلو رسانده بود. یکی از روزها که تراکم امور حواسم را حسابی پرت کرده بود برای خرید کتاب به مرکز نشر دانشگاه مراجعه کردم و بعد از خرید با عجله خارج شدم. معمول بود که وسایل دستی را روی میز ورودی می‌گذاشتند. آن روز کمی حال دخترم در مهد کودک منقلب شده بود و بعد از رسیدگی تازه متوجه شدم که کیف دستی ام را جا گذاشته ام. سر ظهر که به مرکز نشر در ورودی مجتمع ارم رسیدم آخر وقت بود. 
کیفم را روی میز ندیدم و تمام پرسنل در سمت مخالف سالن پشت قفسه ها نشسته بودند.  وقتی از کیفم جویا شدم آقای جوان و بلند قدی از یکی از اطاقها بیرون آمد و از من مدارک هویت را خواست.  بعد پشت یک دیوار ورودی کیف را آورد وچون با رمز قفل شده بود دستور داد آنرا باز کنم و وسایل داخل کیف را وارسی کرد و اجازه خروج داد.
خلاصه جاماندن کیف و سنگینی آن در آن ایام حسابی عده‌ای را مشکوک کرده بود.