دکتر ناصر ایرانپور

گليدر سواري

دکتر ناصر ایرانپور - گليدر سواري

(هواپيماي بي موتور) قسمت اول
حدود سال٦٨ درس شيمي آلي كشاورزي با من بود. يك روز يك دانشجوي كلاس كه بچه تهران و بسيار خوش‌تيپ، مودب و با سرو زبان بود ،مد تو اطاقم و بعد از سلام و عليك مقدار پنج سي سي نيترو متان خواست و گفت كه نتوانسته از بازار تهيه كند. پرسیدم براي چي ميخواهي؟ گفت ميخواهم بعنوان سوخت براي هواپيما موتوردار كنترل از راه دور استفاده كنم. بهش دادم و بعد آمد و گفت خيلي خوب بود. چند وقت بعد دوباره آمد و كفت من پسر شما پويا كه آنوقت ده ساله بود را توي بخش ديدم. مي‌خواهيد يك هواپيما مدل موتور كنترلي برايش بسازم. كفتم خوب كجا بازي كنيم گفت فرودگاه زرقان. بعدا فهميدم پدرش سرهنگ هوايي و رييس قسمت هواپيمايي آموزشي گليدر و پاراگليدر و آموزشي يك موتوره در تهران است و خودش پنجشنبه‌ها مربي است در زرقان. راستش خيلي خوشم امد بيشتر براي خودم تا پويا. قبول کردم و گفتم به شرطي كه هزينه ساخت آن با من باشد و او قبول كرد. بدين ترتيب من يك سرگرمي با حال پيدا كردم. چند وقت بعد از پايان ترم آمد و گفت دكتر برايتان اين پنجشنبه برنامه گليدر سواري گذاشتم. گفتم فكرش را هم نكن عمرا اگر سوار شم. بالاخره قرار شد من بيام اما براي تماشا و او هم ظاهرا پذيرفت در صورتيكه با خلبان كه از دوستانش بود هماهنگ كرده بود. صبح پنجشنبه با پويا و هواپيماي بازي خودمان رفتيم زرقان كه بازي كنيم و تماشاي گليدر سواري. وقتي رسيديم اونجا دانشجوم كه حالا ديگه با هم رفيق شده بوديم امد و بس از چند دقيقه گليدر كه تو آسمان ارام ارام و بيصدا مي‌چرخيد زمين نشست و ديدم كه خلبان خوش تيپش خنده كنان امد و سلام و عليك و دستم را گرفت و گفت بيا ديگه دكتر جان نوبت تو است. نگاه معني داري به دانشجوم كردم و ديكه راهي نداشتم جز اينكه برم سوار شم. خلبان نشست جلو و من هم پشت سرش. دلم تاپ تاپ ميزد. گليدر توسط يك كابل با سرعت كشيده مي‌شد و وقتي به ارتفاع مرسيد كابل رها ميشد و هواپيما ديگه ازاد مي‌رفت. سرعت بيشتر كشش كابل و طول بلند تر كابل ارتفاع بيشتري مي‌داد. خلبان هم توي ميكروفونش گفت ماکزيمم سرعت و ارتفاع و با علامت خلبان هواپيما سرعت گرفت و رفت بالا و بالاتر. كمي ترسم كمتر شده بود. داخل هواپيما هيچ صدايي نبود انكار سوار پرنده شده باشي . گليدر بالا بالاها دور ميزد و من خيلي از اين تجربه لذت مي‌بردم. خلبان گفت چطوري دكتر و من جواب دادم خيلي خوب. گفت نترسيدي و من گفتم نه خيلي عاليه. مكثي كرد و گفت پس محكم بشين براي اكروبات. فكر كردم شوخي مي‌كنه كه گليدر با سرعت نود درجه چرخيد به راست و چپ و بعد از چند چرخش سريع شيرجه رفت به سوي زمين و خيلي خيلي اومد پايين بطوريكه مزارع در چند متري ما بودند و دوباره اوج گرفت. خلبان پرسید چطور بود گفتم نوكرتم بسه ديگه خنده‌اي كرد و يواش يواش دور زد و نشست. واقعا ترسيده بودم اما هيچوقت اون لحظات يادم نميره. وقتي پياده شدم دانشجوم خندان اومد جلو گفت خوب بود استاد سري تكان دادم و گفتم. پوستي از سرت بكنم يادت نره.