آقای علیرضا امامی

آقای علیرضا امامی -

ازانسان هاى شريف وبى ادعايى كه ديدم ولى ظاهرش اصلاً نشان نميداد زنده ياد دكتر معصومى بود شايد بيان خاطره اى از او سال ٥٥ شما را با من هم عقيده كند. ازپله هاى بخش ميومدم پايين دكتر معصومى با على كجباف مربى و دستيار دكتر از پشت سر بهم رسيدن دكتر گفت امتحان ندارى گفتم نه تموم شده گفت بيا بريم كمك. ميخواهيم ورقه ها را تصحيح كنيم و نمره اخر ترم رو ردكنيم. گفتم چشم و با دكتر و على آقاى كجباف رفتيم منزل دكتر خانم و بچه هاى دكتر تعطيلات تابستانى رفته بودن لندن رفتيم ومشغول شديم ورقه ها كه تموم شد قبل از اينكه نمره ها رو واردكنه نيم ساعتى تو اشپزخونه بود و بعدش گفت بچه ها بياييد شام. رفتيم تو اشپزخونه غذاى عجيب و غريبى بود تا آن روز نخورده بودم. من من كردم گفتم دكتر من نون و پنير ميخورم، محكم زد پس سرم گفت تو رو چه به تى بن استيك همون نون وپنيرم زيادته. خلاصه يك كمى شوخى وخنده و اهنگ گذاشت و دوباره برگشتيم که نمره ها رو وارد كنه، يه دفعه اسم يك دانشجويى رو برد و از على پرسيد اين ميانترمC شده چرا فاينال غايب بوده؟ على گفت نميدونم دكتر، من خبر داشتم و گفتم دكتر ساواك گرفتتش. يك كمى فكر كرد من جراتى به خرج دادم گفتم دكتر پسر خوبيه من ميشناسمش (البته خدايى درست نمى شناختمش) براش Incomplete رد كنين. جواب نداد، على كجباف داشت نمره ها رو وارد ميكرد، گفت على بهشC بده اگه اداره پذيرش فهميد ميگيم با نمره ميانترم اشتباه شده، اگه هم نفهميدن بزار پاس كنه بره على امامى هم كه ميگه پسر خوبيه ولى اين موضوع رو به كسى نگين و من به هيچ كس حتى به نوروز هم نگفتم. دكتر معصومى بى ادعا به گردن خيلى‌ها حق داشت اكثر مواقع وقتى ميرم بهشت زهرا برسر مزارش از جانب همه شاگرداش بهش اداى احترام مي‌كنم وبا ياداورى خاطرات شيرينى كه از او دارم تركش مى كنم. روحش شاد.