دکتر عباس شیرمردی

دکتر عباس شیرمردی -

خاطره ای که میخوام بگم برای خودم تلخه، مربوط به دور فوق لیسانسم هست. آخرای تابستان 81 در حالی که تقریبا اغلب اوقات آزمایشگاه مشغول کار بودیم. ی روز جمعه از ساعت 8 صبح رفتم آزمایشگاه تا حدودا 10 شب مشغول کار بودم. دو سه تا از هم آزمایشگاهی های عزیز نیز بودند ولی من معمولا تنها کسی بودم که تا دیر وقت می موندم و ماهیت کار ما هم اینطور بود که بایستی تا دیر وقت کار کنیم. (به لطف وجود دکتر آخوند (استادراهنمای بنده) که به نگهبانی نامه داده بود در ایام تعطیل اجازه تردد بدهند ( و از این لحاظ مشکلی نداشتیم )). البته این را هم بگم عصر روز قبلش تقریبا تمرین ورزشی سنگینی داشتم. (این را هم بگم میشه گفت ی جورابی رزمی کارم.  با این وجود مدت زیادی بود تمرین نداشتم در نتیجه اون تمرین سخت باعث شد عضلاتم خصوصا کشاله های ران خونریزی داخلی کنند. (چند روز بعد متوجه شدم)). این را گفتم تا اتفاق بعدی که برایم در ان شب رخ داد رو توجیه کنم. موضوع ازین قرار بود که آخر شب یا خصوصا روزای تعطیل فشار آب ورودی دانشکده کم می شد یا شاید هم آب آزمایشگاهها رو کم میکردند، ما هم که نیاز به آب مقطر داشتیم با مشکل مواجه می‌شدیم ولی اون موقع من به قدر کافی آب مقطر داشتم البته دستگاه آب مقطرگیری هم خاموش بود و با اون همه خستگی و کوفتگی فکرشم نمیکردم شاید آب ورودی دستگاه باز باشه تازه از اون بدترش شیلنگ ورودی دستگاه هم دو تیکه بود و از همه چی بدتر هیچ بست و محکم کاری هم نشده بود و از همه چی بدتر شیلنگه مشرف بود به یک شکاف تقریبا بزرگ که منتهی میشد به آزمایشگاه طبقه پایین که ازمایشگاه جانوشناسی بود و کلی موش بیچاره تو قفس بود....
خلاصه ما هم غافل از اینکه چه اتفاقی قراره بیوفته، روز بعد از شدت خستگی کمی دیرتر دانشکده رفتم ولی به محض رسیدن تو حیاط دانشکده یکی از دوستان که الان توی گروه حضور داره گفت فرار کن نمون..... گفتم چرا؟! گفت دانشکده رو آب برد!!!! .....تا این گفت زانوام سست شدن سریع حدس زدم چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه. ظاهرا اوایل صبح فشار آب زیاد شده بود و شیلنگ دستگاه باز شده بود و آب از تو آزمایشگاه 231 به پایین نشت کرده بود و بنا به گفته یکی از دوستان مقداری خسارت به آزمایشگاه جانورشناسی وارد شده بود. خلاصه بنده نیز تو بد برزخی بودم و نمیدونستم چه بلایی قراره سرم بیاد چون همه انگشت های اتهام به طرف بنده بود و....خلاصه به هر نحوی بود خودم رو رسوندم به اتاق دکتر آخوند و قضیه را گفتم ایشون هم مثل اینکه از قبل اطلاع داشتند. کمی بنده رو نصیحت کردند که ایمنی آزمایشگاه رو جدی بگیرم و خلاصه پیگیری به عمل آمد که خسارت در حد تعدادی کاغذ صافی بوده و البته جان تعدادی موش نیز مورد تهدید قرار گرفت که نجات پیدا کردند. خلاصه قضیه فیصله پیدا کرد و بنده از اون تاریخ نسبت به سه تا چیز خیلی حساسم یکی دستگاه آب مقطرگیری،  شیلنگ و شیر آب.