دکتر ناصر ایرانپور

دکتر ناصر ایرانپور -

براي عزيزاني كه بعد از مهدی (شهید ظل انوار) به بخش آمدند خصوصياتي از اين شهيد والا مقام بگويم. جواني بود با قد متوسط و چهره اي نوراني, بسيار متين و متواضع و آرام. قبلا نوشتم كه استاد مشاور تحصيلي‌اش دكتر صفوي بودند اما او فرمهاي ثبت نام و اخذ دروسش را پيش من مي آورد و با هم رفيق شده بوديم. مهدي به دكتر فيروزابادي ارادت خاصي داشت و متقابلا دکتر هم خيلي دوستش داشت. من بارها اشك دکتر را بعد از شهادتش ديدم و هنوز آزمايشگاه مشترك ما مزين به عكس اوست كه دكتر فيروزابادي نصب كردند. با اينكه از فرماندهان ارشد سپاه بود آثاري از مقام در رفتارش نبود. آخرين بار كه آمد براي خداحافظي و حضور در عمليات جديد، ترم اخر ليسانس بود. گفتم مهدي امتحانات فينال نزديك است آنها چه مي‌شوند. نگاهم كرد و گفت انشاله اكر قسمت بود بر ميگردم فعلا كار واجب تري دارم. مهدي ديكر بر نگشت و در همان عمليات با برادر و شوهر خواهرش شهيد شدند. و اما خاطرات هم‌رزمش. در يكي از مراسم بزرگداشتش در بخش در حضور  همرزمانش يكي آنها اينچنين تعريف كرد: "در يكي از عمليات‌ها گردان تحت فرماندهي او به ميدان مين مواجه مي‌شوند و متوجه ميشوند كه  بصورت گاز انبري هم محاصره شده‌اند. مهدي بعنوان فرمانده كردان ميگويد راهي جز عبور از ميدان نداريم وگرنه همه كشته مي‌شوند و سپس گفت چون وقت كم است چند نفر داوطلب ميخواهم كه به نوبت از روي ميدان بدوند تا راه باز شود. چند نفر داوطلب شدند اما مهدي گفت اول خودم. -درست بخاطر ندارم در آن رمان يا دختر مهدي تازه متولد شده بود و يا منتظر آمدنش بودند. -مهدي سريع وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و چندين بار ميدان مين را رفت و برگشت و كردان به سلامت از ميدان گذشتند و دشمن را دور زدند. عظمت كارش وقتي بهتر حس مي‌شود كه چشمانمان را ببنديم و خود را جاي او تصور كنيم. حتي تصورش هم بسيار سخت است. اين بود مهدي ظل انوار. چنين شهامتي فقط با عشق و ايمان بدست آمدني است آنهم نه با هر عشقي و هر ايماني. در اطاق من يك نوشته از قبل به جا مانده بود كه حفظش كردم. مدعيان ايمان زيادند اما مومنين اندك‌اند. روحش شاد و نام نيكش ماندگار باد.