دکتر مرضیه شکرریز

دکتر مرضیه شکرریز -

بیان این خاطره درباره دکتر ایرانپور برای من ساده نیست ولی در حال حاضر خالی از لطف نیست. اردیبهشت 74 امتحان ورودی دکترا بود و قرار بود سه استاد گرانقدر آقایان دکتر فیروزآبادی، شرقی و ایرانپور سه دانشجو جذب کنند و آقایان دکتر تمامی و بنی هاشمی دو دانشجو در گرایش پلیمر. پس از امتحان کتبی معمولا همان روز امتحان برگه ها تصحیح می‌شد و برای روز بعد قرار مصاحبه گذاشته می‌شد. بعد از امتحان ما هر چه صبر کردیم اساتید اسامی رو برای مصاحبه اعلام نکردند من و فریبا رمضانی پشت در دفتر بخش ایستاده بودیم نتایج دکترای تجزیه مشخص شده بود اما گروه آلی جواب نمی‌داد خانم دکتر صفوی هم به گروه آلی پیوستند شایعه شده بود که گروه آلی نمیخواد مصاحبه برگزار کنه بالاخره در ساعت 6 عصر اسامی برای مصاحبه اعلام شد من از یکی از اساتید پرسیدم مسئله چی بود؟ گفتند که شما بالاترین نمره رو در امتحان کتبی آوردید اما چون اساتید نمیخوان دانشجوی دختر در مقطع دکترا بگیرند لذا قصد داشتند مصاحبه رو برگزار نکنند!!! این اولین و فکر کنم آخرین باری بود که این اتفاق افتاد پیش دکتر صفوی رفتم ایشون گفتند که من خیلی از شما تعریف کردم و گفتم که شما خیلی جدی و کاری هستید اما چون اساتید تجربه خوبی از دانشجویان دختر ندارند (به دلیل اینکه درگیر خانواده میشدند و دوره تحصیل طولانی میشد) لذا تمایلی ندارند به هر حال متقاعد شده بودند که مصاحبه رو برگزار کنند تا شاید آقایان نمره بالاتر بیاورند و قبول شوند. بعد از مصاحبه آقای بابک کریمی مجموع نمراتشان بالاتر از من شد (حدود یک نمره بیشتر) و ایشان پذیرش گرفتند. آقایان کیاست و رحمت پور هم چون پلیمر بودند پذیرش شدند اما من و ناصر نیکنام موندیم دکتر ایرانپور و دکتر شرقی دانشجو نگرفتند، من رفتم پیش دکتر سرداریان که معاون آموزشی بود ایشان پیشنهاد دادند که قبل از اینکه نتایج رد بشه با دکتر ایرانپور صحبت کنم. اون روز دکتر در سالن منتظری جلسه امتحان طیف سنجی داشتند و پیمان صالحی هم با ایشون بود من با فریبا رفتم دم در سالن ایشون اومدند و من باهاشون صحبت کردم چون من در دوره لیسانس و فوق لیسانس با دکتر ایرانپور درس نداشتم شناختی از من نداشتند به هر حال یکساعت صحبت کردم اما ایشون راضی نشدند ولی گفتند که صبح به من خبر می‌دهند. صبح من جلو در آزمایشگاه مقابل اتاق دکتر شرقی ایستاده بودم که دکتر ایرانپور آمدند و به اتاق دکتر شرقی رفتند و بعد از چند دقیقه بیرون آمدند و گفتند که شما قبولی و با خودم کار می‌کنید و ناصر نیکنام هم با دکتر شرقی. پس از آن بعضی از افرادی که به دنبال تمسخر بودند گفتند که فلانی رفته و گریه کرده و قبول شده! من میگفتم اگر اینجوری بود که نیکنام قبول نمیشد اما بعضی‌ها این حرف رو قبول کرده بودند این مطلب در دل من مونده بود هر چند که همه اساتید میدونستن و به دانشجوهاشون گفته بودند. 
یک سال بعد در یک بعد از ظهر دکتر ایرانپور به آزمایشگاه اومدند و من و مینا ادیبی با ایشون صحبت میکردیم بحث به پذیرش دانشجوی دختر در مقطع دکترا رسید دکتر ایرانپور گفتند که من بعد از پذیرش شما دیدم عوض شده و باز هم دانشجوی دختر میگیرم من گفتم اما در مورد من چی شد که نظرتون عوض شد ایشون گفتند اون شب بعد از صحبت با شما به منزل رفتم دکتر صفوی از شما مجدداً تعریف کردند، وقتی که شب خوابیدم خواب دیدم که شیوا (دخترم) زانوهاش رو در بغل گرفته و داره گریه میکنه و ازش پرسیدم عزیزم چی شده شیوا گفت که امروز در مدرسه با وجودی‌که من نقاشی بسیار زیبایی کشیده بودم معلمم به من نمره خوب نداده و دوستم رو قبول کرده! همان لحظه از خواب بیدار شدم و احساس کردم این خواب یک نشانه هست و من دارم به شما ظلم میکنم لذا اول وقت با دکتر شرقی هماهنگ کردم و شما رو پذیرفتم و اگر کسی شک داره که شما چطور پذیرش شدید بگید بیاد پیش من! در اونجا بود که روح بزرگ و دل پاک دکتر ایرانپور به من نشان داده شد (البته همیشه چه قبل از این مسئله و چه بعد از آن بهشون ارادت داشته و دارم).
در اینجا جا داره که مجددا از همه اساتیدم تشکر و قدردانی کنم بویژه دکتر ایرانپور، دکتر سرداریان، دکتر صفوی و دکتر جراحپور.